جمعه 4 تیر‌ماه سال 1395 @ 23:16

صبح شد، بعداز غروب شرم گون انتظار

داشت نم نم ازفضای کوچه رد می شد بهار


پنجره واشد به سمت مستی گلهای باغ
دیدمت از پشت خواب آلودگی های حصار

زنده ام با تیک تاک ساعت دیوار تو
باسرانگشتهایت برسرنعش سه تار

با هجوم خاطرات مرده ی آن روزها
باهوای گریه های ایستگاهی که قطار...

صرف کن بامن شروع تازه ای از سیب را
این همه دیوانگی رابادل تنها چه کار؟

قصه ی تکراری رفتن سرودی سرد نیست
می رود از یاد تو این روزهای بی قرار!

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
شمارنده