جمعه 11 تیر‌ماه سال 1395 @ 00:22

ازاون موقع که تا به حال

نمیشه بازم دستتو روکنی؟
بیای درد عشقو بکاری بری
دل سادگیها تو که پس دادم
شب گریه هاتو بذاری بری

باید شعر باشی بفهمی منو...
هواتونکردم،فقط داغونم
ازاون عطر پیراهن وحشی ات
می دونی چرااین همه ویرونم؟

زمستون که نیست برف و بارون بیاد
بگو پس چرااین همه سردته
سکوتت داره می شکنه قلبمو
هنوزآرزو بودنم دردته؟

یه دنیا خیالی که تو حسمه
سراب چشاتو کجادیده ام؟
به قدری دلم بادلت میزنه
بذار فک کنم که خدادیده ام!

جهانو بذار روبروم تابگم
کجازندگیمو به دستت دادم
ازاون موقع که دیدمت تا به حال
یه شیرین توتنهایی فرهادم

جهانو بذارروبروم تا بگم
یه جا زندگیمو به هم زد نگات

نمیخوام شعر تحویلت بدم
دلم واقعا خیلی تنگه برات

ببین این زمونه یه جور بازیه
یه وقت دل میدی و یه وقت می بری
شاید هم یه وقت عشقو ازدست بدی
بمونی توی دردناباوری!

توی بغض سنگین تنهاییام
چقدشعر گفتی دلم وابشه
یه کم ساحل از اون چشاتم بیار
نجیب زاده ی عشق دریا بشه

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
شمارنده