X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1395 @ 02:50

هیچ کس قدرت نداشت
گمشده ام را
از میان دستهای خشم آلود تابستانی داغ
به من نشان بدهد
هیچ کس!

فریادم کن
فریادی سرخ
چون شبیخونِ  عقربه های ساعت
برقلب بی خوابی ِ زمان.

چون تازیانه های مرد
براسبهای وحشیِ فاصله ها...

بامن
توهمان بهاری
که ناچاراست
در هر کجای این سرزمین ِ بی رحمی ها
شکوفه کند
بامن از هر شعر هم
شاعرانه تری

وبا تو
هر آرزویی
همه ی ناموست می شود

رویاهایمان،
هرچند-
نمیشد که اینهمه 
ازهم دوز نشود
بین این شهرهای بی دریغ!
به نوازش عطرهای مریم
سرخوش اند

دارم
مهربانی ات را می شنوم
دراین بی خوابی زمان

هنوزهم
یادم نرفته
که هیچ کس قدرت نداشت!
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
شمارنده