X
تبلیغات
زولا
چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395 @ 11:37

یادم نمی رود

که به خوابم می آمدی

نزدیک میشدی

به نگاهم

مثل شب...


خاموشی

آغازگرنفسهای تو بود

ومرگ

بی بهانه

ازتو زاده شدن...


باراولم که نیست

صدایت میزنم

که ازخودت

به عشق برگردی

بی عشقی

سرودغم انگیز گنجشکها بود

درباغ...


نگاه تو

پریشانه

توی چشمانم

جامانده بود

وخانه

که هنوزگرم است

ازخنده هایت

پاییز به نیمه شب نشسته بود

آغوشت را...

وخودش را

ازچشمهای تو می ریخت

خورشید،

باشعرهای تو

مرا  می سوخت

برزمین...


باراولم که نیست

می بینمت

خدایی

داستان تنهایی ام بود

که هیچ کس باورش نکرد


یادم نمی رود

به من نزدیک می شدی

ازاول شب

پلکهایت را

به من ببند

من از نگاه تو

ازهمیشه ها

روشن ترم


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
شمارنده