چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1396 @ 21:38

طوفان زده به حالِ من امشب که نیستی...

حالا که هر دقیقه ی عشقت خطرشده

حالا که دشمن دلِ دیوانه ها شدی

اینجا کسی برای تو دیوانه ترشده


این حس بی نهایت ِمهر دلم به تو

از زندگی مرده ی تو ،واقعی تر است

بین من وسکوت تو این سایه های سرد،

خورشیدهای یخ زده یا چیز دیگراست؟


نبض بهارخسته ی من باتو می زند

باران که می زند به جهانم هوات را

غیرازتوچیزدیگری ازمن نمانده است

روزی تمام می شوم این ماجرات را


تصویرخاطرات تو، تکرارمرگ بود

وقتی که عشق یک شبه درمن رسوب کرد

ازذهن کوچه می رود آرامش وخیال

این پنجره به سمت تو دیگر غروب کرد


مرزعبوردست من ازدستهای تو

تنها صدای وحشت ِسوت قطاربود

فرقی ست بین دیدن من تا نگاه تو..

دریادتو نمانده که روزی قراربود...

نظرات (3)
هنرمند
یکشنبه 28 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 14:40
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد

شاید زیر آوار مانده باشد کرمانشاه

هموطنان همچنان منتظر دستان سخاوتمند شما هستیم

[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]
امتیاز: 0 0
شعر دوست
چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 00:19
سلام
بسیار زیبا
یه مصرعش تضمین از یه شاعر دیگه نبود؟
رستگار باشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام، کدوم مصرع؟
بابک
یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1396 ساعت 01:03
درود بر شما
ببخشید مزاحم شدم خانم حاجی خانی یه سوال داشتم میخواستم بدونم سایت یا انجمن شعر و ادب
دیگه بسه شده یا شاعران جوان من چند وقت دنبالش میگردم پیدا نمیکنم
ممنون میشم جواب من و بدید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام، بسته شده فعلا
فعالیت دوستان کم بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
شمارنده